خرید بک لینک
رویا چه دراز می شود و می رسد به جاده ای میان دو کوه آن گاه خش خش علف هاست در سراشیبی. "بیژن الهی" نوشتم: خیلی حسرت شمال و بارون هاش را می خورم. چیزی در حد عقده ای شدن! عصبانیم چون سفری که دوست داشتم را نرفتم، چون هوا بیش از حد آلوده شده است و می دانم پا بیرون بگذارم به سرفه می افتم. چون باد خشک سرد جولان می دهد و من در سرم خیال یک سبزی نمناک است. چون از خیلی چیزها عصبانیم. چون شاید این 30مین باری است که خواسته ام بروم سفر و نشده است. چون به سرم زده است. چون من امروز ایستادم به مرتب کردن اتاق. می گویم "عصبانی و غمگین و خسته"ام. البته که ترکیب خوبی می شود ترکیب این سه احساس با هم. شاید اسم دیگر این ها خشم باشد؛ نمی دانم. یک روزی فرار می کنم. به همین سادگی. * خوش بودن خود شدن.

برچسب: خوش بودن,خوش بودن در زندگی,خوش تیپ بودن, نویسنده: پرهام کوهی تاريخ: جمعه 28 آبان 1395 ساعت: 13:14

به "سرچ ها"ی این روزهایم فکر میکنم. دغدغههایم، سوالهایم، آرزوهایم، خواستههایم. وقتی کسی را دوست داری چیزهایی که برای او دوست داشتنی هستند برایت جذاب میشوند، یا لااقل قابل توجه. این هم بخشی از دوست داشتن است. اشتباه است؟ "ساعتی میزان آنی، ساعتی موزون این/ بعد از این میزان خود شو تا شوی موزون خویش"؟ بر میگردم قبل از دوست داشتن... جمله کلیشهای که البته خیلی وقت است محکوم شده است را از صندوقچه بیرون میکشم و فوت میکنم: "کسی را دوست خواهم داشت که منو بخاطر خودم دوست داشته باشه. " "خود"ی که در این جمله خیلی وقت است رد شده است را حالا لباس میپوشانم و دعوتش میکنم بیاید سر میز. حالا میشود "دوست داشته شدن" و درست بودن یا نبودن را محک زد؟ حالا "خودم را دوست داشته باشد" را میتوانم ترجمه کنم؟ "خود"ی که بعد از آمدن او تغییر نکرده باشد یا نخواسته باشی تغییرش دهی؟ عکس: نقشه جهان اتاق قبلی ام. عکس کیفیتش و فوکوس اش مشکل دارد. از این عکس هاست که توی تخت از در و دیوار می گرفتم. تنها خوبیش این است که: خانه قبل است.

برچسب: عطف,عطف به ما سبق,عطف البيان, نویسنده: پرهام کوهی تاريخ: جمعه 28 آبان 1395 ساعت: 13:14

بعضی چیزها را نمیشه نوشت و خیلی چیزها هم هنوز در من ته نشین نشده اند که بتوانم از آنها بگویم. دو سال گذشت. همین قدر تک جمله ای و سوت و کور. صحرایی در درونم بود که از صبح زود که بیدار شدم و رفتم بلیطم را کنسل کردم، یکسر حرف می زد و می خواست بیاید مثلا چیزی بنویسد که "من از دوست بودن آموختم" و بعد خودش را و دوست شدنش را محکوم کند و آرام بگیرد. اما نبود. حرفی نبود. من از دوست داشتن چه آموختم؟ و اصلا مثلا چیزهایی که آموختم چقدر قابلیت تعمیم دادن به دیگری را دارد. شاید تنها چیزی که می توانم بگویم (و گفتنش برایم چقدر سخت است... پذیرفتنش) این است که... من به درد دوست داشتن و این قضایا نمی خورم. همین قدر صادقانه. بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش.

برچسب: ما آزموده ایم دراین شهر بخت خویش,ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش معنی,ما آزموده ایم دراین شهر بخت خویش تفسیر, نویسنده: پرهام کوهی تاريخ: جمعه 28 آبان 1395 ساعت: 13:14

چقدر درست بودن دشوار است. من الان می خواهم یک مسئله ریاضی به شما بدهم. تصور کنید مثلا سجاد در یک زمینه ای دو تا حق انتخاب دارد: A و B. بعد A راه حل صفر و یکی است. یک که یکتاست و یکتا خداست و از سجاد نیست. صفر هم نه اینکه خوب نباشد، خوب می شود در نهایت و اگر یک نمی شود اما در هیچ بودن یگانه و زیباست. از سوی دیگر B را داریم که مثلا 0.5 است. این نیم چهار راه پیش رو دارد که البته آنقدر مثل A روشن نیست. یک/نیم/منفی/ صفر. حالا راه رسیدن به نزدیکی های یک را سجاد می داند. نیم بودن کمی آسان تر از یک است. منفی راحت ترین راه است و در آخر صفر که همان صفر A است. راه حل بهینه کدام است؟

برچسب: حسابان,حسابان سوم ریاضی,حسابان سوم دبیرستان pdf,حسابان سال سوم دبیرستان,حسابان سوم دبیرستان,حسابان چیست,حسابان جدید,حسابان نشر الگو,حسابان 94,حسابان 93, نویسنده: پرهام کوهی تاريخ: سه شنبه 4 آبان 1395 ساعت: 2:28

همه اشتباه ها (ها ها ها ها) از من بود.

برچسب: نقطه جی,نقطه چین,نقطه سر خط,نقطه عطف,نقطه جي,نقطة,نقطه جوش,نقطه ویرگول,نقطه شبنم,نقطه g در زنان, نویسنده: پرهام کوهی تاريخ: سه شنبه 4 آبان 1395 ساعت: 2:28

صفحه بندی